محل تبلیغات شما



برکات و اعمال ماه ربیع الاول

ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است .


سم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمد و آله الطّاهرین سیّما بقیّةالله فی الأرضین و لعنةالله علی أعدائهم أجمعین

عَن عَبدِاللهِ بنِ سِنان فی حدیثٍ قالْ قالَ أبوعبدالله علیه‌السلام: وَ إیّاکَ وَ خَصلَتَین (۱)
[امام صادق علیه‌السلام فرمودند:] از دو خصوصیّت و خصلت بپرهیز


سلام دوستان عزیزم

جناب حجه الاسلام دهنوی رو میشناسید یا اوازشو شنیدید .ایشون در نوع خودشون بی نظیرن و پیرامون مسائل از خاستگاری تا تربیت فرزند تحقیقات بزرگی انجام دادن .توی لینک زیر تعدای از سخنرانی هاشون رو قرار میدیم تا همه استفاده کنن

برای سهولت کار لینک سایت رو قرار دادم تا مستقیما دانلود کنید

موفق باشید

http://www.aviny.com/voice/sokhanrani/dehnavi/dehnavi.aspx


 

بهائيت سراسر دروغ است
كتاب سايه شوم»، خاطرات يك نجات يافته از بهائيت، مدتي به عنوان پاورقي در رومه ي كيهان به چاپ رسيد. اين خاطرات خواندني و ماندگار مورد توجه خاص خوانندگان رومه قرار گرفت. به طوري كه هنوز چند شماره از آن به چاپ نرسيده بود كه علاقه مندان متقاضي چاپ كتاب اين سلسله از پاورقي ها شدند. به همين خاطر و برخلاف رسم معمول قبل از به پايان رسيدن چاپ پاورقي، كتاب سايه شوم» به دست چاپ سپرده شد و با استقبال در خور توجه خوانندگان اين كتاب بي درنگ به سه نوبت چاپ متوالي در طي مدت كوتاه انتشار خود رسيد!اين استقبال شگفت از خاطرات يك زن نجات يافته از بهائيت، دفتر پژوهشهاي رومه كيهان را به صرافت انداخت تا با اين زن مصاحبه اي اختصاصي، همه جانبه و بي تكلف انجام دهد. مصاحبه حاضر حاوي نكات جالب و ارزنده اي است كه مخاطبان كتاب سايه شوم» با خواندن آن مي توانند به دانش خود درباره ي بهائيت و وابستگي اين فرقه به استعمار بيفزايند.
گفتگوي اختصاصي كيهان با خانم مهناز رئوفي» نويسنده ي خاطرات كتاب سايه شوم» در پي مي آيد.
¤ اجازه دهيد گفت وگويمان را با شرح احوال مختصر شما آغاز كنيم.
- بسم الله الرحمن الرحيم. من مهناز رئوفي متولد 1349 هستم و خوشبختانه از ساداتي هستم كه هم پدر و هم مادرم سيد هستند. سال ها پيش هر دو پدر بزرگم (يعني هم پدر مادر و هم پدر پدرم) مورد اغفال تشكيلات بهائيت قرار گرفتند.
¤ در همدان؟
- بله. مورد اغفال بهائيت قرار گرفته و از اسلام برگشتند. پدر و مادرم نسل دوم آنها هستند كه بهايي اند و من از نسل سوم آنها كه الحمدلله به توفيق الهي از بهائيت برگشته و در سال 1374 مسلمان شدم و تنها دخترم نيز هديه اي الهي است كه پس از اسلام آوردن من و همسرم به ما عطا شد. پدر و مادرم همداني هستند ولي من در سنندج به دنيا آمدم. چون پدر و مادرم سال ها پيش از تولد فرزندانشان، مهاجر جامعه ي بهايي بودند، آنها را به عنوان مبلغ به اطراف سنندج فرستاده بودند. البته بعداً به اين مسئله مي پردازم كه علت اين مهاجرت ها چه بوده و چرا كساني را به دهات و مناطق دور افتاده كشور مي فرستادند. من و ديگر برادران و خواهرانم نيز در سنندج به دنيا آمديم و آنجا بزرگ شديم.
¤ آيا خويشان و اقوام نزديك شما هم در شمار عناصر فعال فرقه بهائيت هستند؟
- بله، علاوه بر آنها همه اعضاي خانواده من (شش برادر و سه خواهر) همه از اعضاي فعال تشكيلات هستند. برادرهايم عضو محفل محلي هستند. يكي از آنها در آلمان فعال است و عضو محفل است. خواهرانم نيز همين طور، عضو لجنات ]لجنه ها[ و هيئت هاي مختلفند. همسران برادرهايم هم همين طور و يكي از برادرهايم نيز سمت مهمي در اين فرقه دارد و به عنوان مشاور قاره اي در قاره آفريقا بسر مي برد. وي يكي دو سال قبل از انقلاب رفته آنجا و مشغول خدمت به اجانب و استعمارگران است.
¤ پدرتان در تشكيلات چه جايگاهي دارد؟
- او به عنوان مهاجر و مبلغ بهايي در سال هاي گذشته به يكي از روستاهاي اطراف سنندج فرستاده شده و تا لحظه وفات در همان حد فعاليت تشكيلاتي داشت ولي به مرور بچه ها جاي پدر را گرفتند.
¤ مادرتان چطور؟
- مادرم هم همين طور. پدرم همانگونه كه گفتم، فوت كرده اند، ولي مادرم در قيد حيات هستند.
¤ درباره تحصيلات خودتان و خواهر برادرهايتان بگوييد.
- تحصيلات همگي ما در سطح ديپلم متوسطه است.
¤ به نظر مي رسد، بايد به مطالعه و تحقيق علاقه خاصي داشته باشيد؟
- بله، البته من قدرت بيان خوبي ندارم، ولي در نوشتن خدا اين توفيق را داده كه بيشتر مي توانم بنويسم تا صحبت كنم. مطالعات زياد و روحيه تحقيقاتي داشتم، خيلي دنبال تحرّي حقيقت بودم. تحرّي حقيقت يكي از تعاليم دوازده گانه بهائيت است. به ما مي گفتند، مي توانيد تا 15 سالگي تحري حقيقت داشته باشيد. بعد از آن مي توانيد راه خود را پيدا و برويد هر ديني كه مي خواهيد انتخاب كنيد.
¤ تحرّي حقيقت» يعني اينكه تا پانزده سالگي از راه مطالعه به دنبال كشف حقيقت باشيد؟!
- ظاهراً بله، اما اين شعار يك دروغ بزرگ بود چون ما از 2-3 سالگي تحت تعليمات شديد و گشتاپويي بهائيت قرار مي گرفتيم و الآن هم همين طور است. در گلشن توحيد - مهدكودك مخصوص بهائي ها - تعليمات حساب شده اي روي بچه ها دارند، خصوصاً در زمينه اسلام ستيزي. آنها سعي مي كنند تا جايي كه ممكن است، بچه ها را از تعاليم اسلام و مسلمانان دور كنند، فاصله ايجاد كنند. به همين دليل است كه بچه هاي بهايي وقتي بزرگ مي شوند نفرت عجيبي نسبت به اسلام و مسلمانان دارند. آنها بذر نفرت را در قلب پاك بچه ها مي كارند و قطعاً بچه ها برداشتي غير از آنچه آنها هدفشان است، نمي توانند از اسلام و مسلمانان داشته باشند. آنها تا وقتي به 15 سالگي برسند، دنباله رو پدر و مادر خود هستند و آنها را الگوي خود قرار مي دهند و چون چنين آموزه هايي دارند، مسلّماً نمي توانند به تحرّي حقيقت برسند.
¤ اما علي رغم وسعت و شدت تبليغات مسموم اين فرقه به حقيقت اسلام رسيديد. . . ؟
- بله، من از بچگي حالت عجيبي داشتم كه خانواده ام مي گفتند تو هميشه مخالف جريان آب شنا مي كني، چرا اين قدر سؤال مي كني؟! چرا همه چيز را پيچيده مي كني؟ در واقع آنها از ذهن جستجوگر و حقيقت طلب من به ستوه آمده بودند. چون من مي ديدم كه در اوامر و احكام بهائيت تناقض هاي زيادي وجود دارد. سعي مي كردم آنها را برطرف كنم تا مجهولات ذهني ام روشن شود و بدانم در چه راهي گام برمي دارم، اينكه آيا راهم درست است يا نه. معمولاً در كارهايم - الآن هم همين طور هستم سعي مي كنم شك كنم كه اين كارم صددرصد درست است و حقيقت دارد يا نه. سعي كردم با تحقيق بيشتري به واقعيت برسم، به حقيقت مطلق. هميشه فكر مي كردم حقيقت جايي است كه بايد با تلاش و تحقيق خودم به دست بيايد نه با القائات ديگران. براي همين مطالعه ام را بيشتر مي كردم و تا مي توانستم كتاب مي خواندم. كتاب هاي بهائيان را كه به كتب امري» معروف است، خيلي مطالعه مي كردم. تأثيرات خودش را هم داشت. من از اعضاي فعال تشكيلات بودم. . .
¤ در كدام لجنه؟
- بيشتر در هيئت موسيقي. تقريباً از 17 سالگي سرپرست گروه موسيقي بودم. -17 ساله بودم كه مربي مهد كودك شدم. جزواتي كه به ما مي دادند براي تعليم بچه ها، من را به شك انداخته بود، آن چيزهايي كه به ما مي دادند تا به بچه ها آموزش دهيم، نشانه اين بود كه بچه ها را تا مي توانيم شستشوي مغزي دهيم. متوجه قضيه اي شده بودم و آن اينكه در فرقه بهائيت عشق» كاذب مدنظر است. فقط به اين نوع عشق، بها مي دهند و به آن توجه مي كنند و تا مي توانند عناصر را شيفته و عاشق سرگشته بار مي آورند و به فرموده حضرت علي (عليه السلام) كه عاشق كور و كر است، آنها سعي مي كردند از اين قضيه عشق، سوءاستفاده كنند و تمام افراد خود را كور و كر مي كردند. عاشق مي كردند، عاشق يك بت كه انسان عميقاً دلباخته آن مي شود و هر چه او بگويد آن را بي چون و چرا مي پذيرد.
¤ مصداقش را بفرماييد.
- مثلاً شخصيتي از عباس افندي» (عبدالبها) يا علي محمد باب» ساخته بودند كه جاي خدا را براي ما گرفته بود. يعني آن عشقي را كه بنده بايد به خدا ابراز كند يا لذتي را كه بايد از معنويت خداجويي ببرد، متأسفانه به وجود يك بنده ناچيز و غافل به اسم بهاء» (ميرزا حسينعلي نوري) انتقال داده بودند و اين بهاء» ادعاهايي داشت و حتي ادعاي الوهيت هم كرد، كه من خداي خدايان هستم. خالق خدا هستم يعني فرعونيت مجسم، در اين حد ادعا كرد و بهايي ها هم چشم و گوش بسته هر چه كه او مي گفت را مي پذيرفتند. تعليم ديگري هم دارند به اسم اينكه ما ل م و ب م» نبايد داشته باشيم. يعني بدون چون و چرا، هر چه بهاء» و تشكيلات بهايي امر مي كردند را بايد مي پذيرفتيم. اينها واقعاً باعث تعجب و تحير من بود. با خودم فكر مي كردم ديني كه مثلاً پيشرفته است و بخصوص اينكه بعد از اسلام آمده و به روز است بايد ديدش بازتر باشد. خرافه پرستي و فردپرستي در آن نباشد، اين قدر محدود و محصور نباشد. تمام اينها سؤالات من شده بود و آنقدر زياد بود و به مرور انباشته شد و مجهولات ذهني زيادي پيش آورد كه باعث شد من به تحقيقي فراتر از آنچه بهائيان اصرار مي كردند و پيش پاي ما مي گذاشتند، بپردازم. كتاب هاي افراد برگشته از بهائيت بخصوص آنهايي كه خودشان در رأس بهائيت بودند و زماني از بزرگان بهايي بودند و بعد كه متوجه شدند فريب خورده اند، اين فرقه يك حزب كاملاً سياسي و تشكيلاتي محض است و اصلاً دين نيست، و لذا از آن برمي گشتند را مطالعه مي كردم. من خيلي دوست داشتم بدانم دليل برگشتنشان چيست؟ چطور توانستند آن همه عشق را از خود دور كنند و به عقايد قبلي خود پشت پا بزنند و از بهائيت خارج شوند و بعد پي بردم كه عشق واژه مناسبي براي اين اطاعت كوركورانه نيست. زيرا عشق واقعي را در ذات حق تعالي ديدم.
¤ آشنايي شما با اين افراد به خاطر تنفري بود كه بهائيان نسبت به آنها در ذهن شما ايجاد كرده بودند؟ يعني از آنجا آشنا شديد كه ايجاد تنفر كردند؟
- خب اسامي اينها بود. در تاريخ، در كتاب تاريخ بهائيان اسم افرادي برده شده بود.
¤ كتاب نبيل زرندي و يا اينكه كتاب تاريخ خاصي داشتيد؟
- كتاب تاريخ نبيل زرندي» يكي از كتاب هاي تاريخي بهائيت است كه خيلي مورد وثوق بهائيان هم هست.
¤ آيا اين كتاب در دسترس شما قرار داشت؟
- بله. اما اين كتاب كاملاً انحرافي است. كسي كه مقداري روحيه تحقيق داشته باشد، مي تواند از آن نكاتي را برداشت كند، مثلاً اينكه ارتباط بهائيان با كنسولگري روس چه بوده، ارتباط باب و بها با انگليس چه بوده، چرا اينقدر با سفارت روس و انگليس در ارتباط بودند، اينها سؤال بود. قبلاً نمي دانستند جمهوري اسلامي اي مي آيد و اين مدارك را بيرون مي آورد. اينكه كنسولگري روس و انگليس چه مي كردند و چقدر روي بعضي از افراد - بهايي و غير آن - براي جاسوس پروري كار مي كردند، نمي دانستند اينها مشخص خواهد شد. لذا در كتابهايشان آورده اند و افراد نيز متوجه مي شوند. باعث خوشحالي ما بايد باشد كه لااقل مي توانيم استناد كنيم كه در فلان كتابتان فلان قضيه هست، پس نمي توانيد آن را رد كنيد. اين كتاب چاپ شده و در دست همه هست. اين سؤالات براي من پيش مي آمد كه افرادي مثل مرحوم آقاي آيتي كه به آواره» مشهور و يكي از بزرگان صدر بهائيت بوده و به عنوان يكي از مبلغان بزرگ بهائيت كه حتي در حد خود عبدالبها» - پسر بهاء - همه قبولش داشتند و الواح بزرگي از طرف بهأ و عبدالبها در مدح و ستايشش صادر شده، چطور بعد از مدتي فهميد خيلي اشتباه مي كند؟! او همه اتفاقاتي كه باعث شد برگردد و تمام مسائلي كه ذهنش را برگردانده بود را به رشته تحرير درآورده و كتابش هست. ولي متأسفانه اين كتاب را به هيچ وجه در اختيار ما نمي گذاشتند. اصلاً حرفي از او نمي زدند. فقط مي گفتند، شخصي به اسم آواره» كه مورد وثوق بوده متأسفانه از بهائيت برگشته، به طمع دنيا! در حالي كه ايشان با بي نيازي و استغنا به اين حقيقت مي رسد و كسي براي رسيدن به مال و منال دنيا حمايتش نمي كرده كه اين ادعا ثابت شود.


سلام دوستان عزیز

حدیث کساء از زیباترین حدیث هاست که پیشنهاد میکنم شما هم بخونید خیلی قشنگه :

اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عَنْ فاطِمَةَ اَّهْراَّءِ عَلَيْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه عليها دختر رسول خدا صلى اللّه عليه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْيّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

 اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف

. (بقیه در ادامه مطلب)


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

درسی